يحيى دولت آبادى

72

حيات يحيى ( فارسى )

مشحون از اسناد و نوشتجات كه دزد بتوسط پست شهرى بادارهء پليس فرستاده است حقانيت مرا در خوشبين بودن مدلل داشت نوشتجات را گرفته به رسيدن جواب تلگراف مساعد از برلن كه تقاضاى پول شده بود كار مسافرت راه افتاده باطمينان از ادارهء مركزى نظامى آلمان كه اشياء و اسباب سفر من در مركز معين نظامى توقيف است و نقصانى نيافته بفاصله بيست و چهار ساعت حال نوميدى باميدوارى مبدل گشته اسباب حركت از ورشو كه معلوم نبود در چه تاريخ فراهم شود و انقلابات جنگ بگذارد دوباره اسنادى بدست من بيايد يا نه فراهم شده با خوشحالى از حد افزون آشناى قديم خود را وداع گفته بجانب كيف روانه گشته مخلفات خويشرا از مركز نظامى دريافت نموده خود را بپايتخت اوكرن رسانيدم آرى هرشدتى را گشايشى از پى و هرنااميدى را اميدى در قفاست و در كشاكش حوادث دهر نبايستى انسان خود را ببازد و در مقابل تندبادها نااميد شده گردن خم نمايد كه خدا را در هرحال عنايتهائى است . پس از چندى كه از اين واقعه ميگذرد خبر ميرسد كه باهتمام قابل تمجيد رئيس پليس آلمان در همان گيرودار كه بواسطهء متاركهء جنگ از ورشو ميرفته قسمتى از پول دزد بردهء مرا از دزد گرفته بوسيلهء قنسول ايران به من مىرساند تا تكليف مأموريت خود را اداء و بوعده‌ئى كه به من داده وفا كرده باشد نگارنده نيز بوعده‌ئى كه به او داده بودم وفا نمودم . خلاصه با اينكه دوست ميداشتم دو سه روز در كيف بمانم و آنشهر را بدقت ملاحظه كنم خصوصا كه بر قنسول افتخارى ايران كه مردى وسيع‌نظر خوش برخورد و مهربان به نظر آمد وارد شده بودم و از مهمان‌نوازى و پذيرائى دريغ نميكرد ولى ملاحظاتى در پيش بود كه هرچه زودتر به خاك قفقاز رسيدن را بر خود لازم ميشمردم اين بود كه يكروز بيشتر در كيف نمانده روانهء اودسا گشتم اين بندر معظم درياى سياه را در سنه يكهزار و سيصد و بيست و شش ( 1326 ه ) ديده بودم ولى ميان آن ديدن و اين ديدن تفاوت بسيار است بلى شهرى كه در مدت پنجسال در خطرناكترين مواقع جغرافيائى نسبت بجنگ عمومى واقع و مكرر دچار بمباردمان دريائى دو دسته جنگجو شده باشد و بالاخره در كشمكشهاى جنگجويان مكرر قشون ضد يكديگر آنشهر